كافه چای کوفسكی

سقفی كه بر روی آن كمدی می‌بارد و از آن تراژدی چكه می‌کند

حــضور استاد مستطاب، جناب آقای محمد رضا لطفی (ادام الله ظله و انار الله برهانه)

من پیرمرد غمگینی را می‌شناسم که سال‌هاست در کنج اطاق تاریکی در حاشیه شهر تنها زندگی می‌کند و خرده نانی، قوت روزان و شبان‌اش است. این پیرمرد -که از قضا، دلباخته موسیقی ایرانی است-، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین دغدغه انسانی‌اش، حضور در یکی از کنسرت‌های حضرت‌عالی است و به صورت دردناکی، شبانه روزش را به موسیقی شما و سی‌دی‌هایی که از آثار شما، به صورت غیرقانونی و بدون توجه به حقوق مولف به ثمن‌بخسی از دستفروش‌های خیابان ابتیاع کرده، اختصاص داده است.
به نظرم -که البته اصرار دارم بگویم این، نظر شخصی بنده است و می‌تواند رویکرد شما چیز دیگری بر خلاف عرایض بنده باشد- نمک بعضی از گردهم آمدن‌ها در این‌گونه از جلسات هنری و خاصه کنسرت‌ها، حضور چنین افرادی است که بضاعت مالی برای شرکت در برنامه‌های شما را ندارند. جا دارد که شما توجه بیشتری به این بخش از اجتماع مخاطبان و علاقه‌مندان خود که تعداد کمی هم نیستند، داشته باشید.
زیاده عرضی نیست. پنجه‌تان برقرار.


پاورقی:
اینجا، خیلی یک‌هو، خرده یادداشتی درباره کنسرت لطفی در تالار میلاد نمایشگاه بین المللی نوشتم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان حسينی نسب  |